صفحه اصلی

سازشناسی

آواز
آواز
 
اوکوله له
 
تار
آموزش تار
 
دف
آموزش دف در آموزشگاه موسیقی شیدا مرزداران ،شهرک ژاندامری
 
  • اجرای هنرجویان گیتار 11 مرداد
  • کنسرت هنرجویی هنرجویان پیانو - 11 بهمن ماه 1397
  • اجرای هنرجویان پیانو

آخرین مقالات

چه عواملی بر کیفیت اجرا موثرند؟
چه عواملی بر کیفیت اجرا موثرند؟
نویسنده: ویکتوریا ویلیامسون ترجمه: فاران شم آبادی منبع: صفحات ۴۰-۳۹ Music Teacher Magazine, April 2016,   چه عواملی بر کیفیت اجرا موثرند؟   من علاقه ای به امتحانات موسیقی ندارم. امتحان دادن در کودکی به حد کافی تلخ بود.پانزده سال بعد، وقتی هنرجویانم را برای اجرا آماده می کردم،تمام آن خاطرات در ذهنم تداعی شدند. به یاد آوردم که در سالن امتحان نشسته بودم و داشتم قطعه ای را تمام می کردم که برایش شب های زیادی بیدارمانده بودم. سکوتی سنگین بر سالن حکمفرما بود و تنها صدای خش خش مداد روی برگه های امتحان به گوش می رسید. از خودم پرسیدم: آیا این همان چیزی بود که می خواستی بشنوی؟ به عنوان یک معلم به هنرجویانم کمک کردم تا تکنیک هایی برای کسب آرامش و تسلط بر نوازندگی بیاموزند، اما هرگزمطمئن نبودم که ممتحنین از هنرجویان چه می خواهند. با رعایت چه مواردی می شد نمره ی بالاتری گرفت؟ مدتی است مشغول انجام پروژه ی تحقیقی هیجان انگیزی هستم که عنوان غیر رسمی آن این است: «منتقدین چه می خواهند؟». این روش جدیدی است برای بررسی عواملی که اجرایی فوق العاده را ممکن می کند و با وجود این که این پروژه،اجراهای اساتید را مورد مطالعه و ارزیابی قرار می دهد،نکات مهمی را جهت آمادگی برای اجرای قطعات به هنرجویان سطوح مختلف نوازندگی ارائه می کند.وجه مشترک خواسته های منتقدین، ماهیت ارزیابی موسیقی است و این که چه چیز به گوش خوشایند است.   در این پروژه با گروه تحقیق دانشگاه علوم و هنرهای کاربردی لوسرن[۱] سوئیس،خصوصا النا الساندری[۲] همکاری می کنم. پایان نامه دکترای النا نقدهایی را مطالعه می کند که طی صد سال گذشته بر ضبط های گوناگون سونات های پیانوی بتهون به وسیله ی موسسه ی گرامافون نوشته شده است. بر اساس این تحقیقدشوار او به شِمای کلی ازمعیارها و نکات مورد نظر منتقدین در ارزیابی های آنها دست یافت. بسیاری از نتایج به دست آمده مختص اجرای رپرتواریا سازی خاص است (در این مطالعه، نکات بسیار زیادی برای یادگیری می توان یافت، به خصوص اگر معلم پیانو باشید) اما در مجموع، بالاترین امتیاز به اجراهایی که دارای شدت، انسجام و پیچیدگی بیشتر ونشان دهنده ی ابتکار، تسلط و ممارست هستند، تعلق می گیرد.از جمله مواردی که اهمیت زیادی دارد،حفظ تعادل در صدای ساز است. منتقدین اجراهایی را ستایش می کردند که با اعتماد به نفس بالا وبه نحو احسن نواخته می شدند و نشان دهنده ی احساسات درونی،تاثیر پذیری از افراد و محیط پیرامون و سپس تلاش برای تسلط بر اجرا علیرغم همه ی دشواری ها بودند. در واقع ارزشیابی در آموزش موسیقی به اصلاحاتی نیاز دارد تا نوازندگان را برای نقدهایی که در دنیای واقعی با آن مواجه می شوند، آماده کند. همان طور که در مقاله ی آن تحقیق آمده است: «منتقدین حرفه ای زبانی برای ارزیابی در این حوزه ابداع کرده اند…و آموزش این که منتقدین چگونه می نویسند و در اجراها چه مواردی را دنبال می کنند، هنرجویان و نوازندگان را با این زبان آشنا می کند و لغات و اصطلاحات جدید و ابزارهایی را در اختیار آن ها قرار می دهد تادر طول آمادگی برای اجراهایشان و تامل بر پیشرفتشان از آن ها استفاده کنند.»   کلام آخر از درس های اولیه ی موسیقی تا نقد قله های پایانی اجرا، روانشناسی موسیقی تحقیقات فراوانی را برای بهبود آموزش موسیقی ارائه می کند. این رشته به سرعت در بریتانیا و در دنیا در حال پیشرفت است و با پیشرفت تکنولوژی و نزدیک شدن فرهنگ ها به یکدیگر می توانیم منتظرظهور بینش هایی جدید درباره ی اهمیت ارتباط موسیقی با زندگی انسان باشیم. بسیاری از محققین، از جمله بنده، در صدد آن هستیم که یافته هایمان را به عنوان دستاوردهای موثری برای ترویج و بهبود آموزش موسیقی ارائه کنیم.   ویکوریا ویلیامسون همکار تحقیقاتی معاونت ریاست دانشگاهو مدرس موسیقی در دانشگاه شفیلد است که به تازگی گروهی تحقیقیبا نام «موسیقی و سلامت» راه اندازی کرده است.     [۱]Lucerne University of Applied Sciences and Arts [2]‎Elena Alessandri
 
در یادگیری موسیقی کدام مهمتر است: استعداد یا تمرین؟
در یادگیری موسیقی کدام مهمتر است: استعداد یا تمرین؟
نویسنده: ویکتوریا ویلیامسون ترجمه: فاران شم آبادی منبع: صفحات ۴۰-۳۹ Music Teacher Magazine, April 2016,     فعالیت مغزی     ویکتوریا ویلیامسون[۱]، از دانشگاه شفیلد[۲]، درباره ی آخرین تحولات در دنیای روانشناسی موسیقی توضیحاتی ارائه می کند. پانزده ساله بودم که آموزش گیتار کلاسیک را شروع کردم. معلمم مرا به زوجی معرفی کرد که می خواستند پسرشان آموزش گیتار را از کودکی و در سنی قبل از شروع کلاس های موسیقی مدرسه آغاز کند. برنامه این بود که من در منزل، مقدمات موسیقی را به پسرشان «پاتریک» بیاموزم: مواردی مانند نحوه بدر دست گرفتن ساز، چگونگی زخمه زدن به سیم ها و در نهایت نواختن تقریبی آهنگ کودکانه ی فرژاک[۳] تا زمانی که به سن مناسب برسد و بتواند با کلاس های مدرسه پیش برود. آموزش موسیقی را دوست داشتم. پاتریک با جثه ی کوچکش به سختی از عهده ی نواختن گیتار سایز یک دوم بر می آمد، اما این مسئله او را از تلاش باز نداشت.پاتریک برای پیشرفت، با انرژی بود و انگیزه ی محکمی داشت و گوشش نیزبسیار تیز و حساس بود. از بسیاری جهات ما با هم بزرگ شدیم و من از آموزش هفتگی به او لذت می بردم تا زمانی که هجده ساله شد. موقعش بود که دیگر درس دادن به او رامتوقف کنم. پاتریک بهتر از من بود و البته هنوزهم هست. در سال های پایانی آموزش موسیقی، دوره ی کارشناسی ارشد روانشناسی و سپس دکترا در رشته ی روانشناسی موسیقی را به انتها رساندم. این رشته ی تحصیلی، نقش و تاثیر موسیقی را بر روی ذهن و رفتار با تکیه بر مجموعه ای از رشته ها شامل روانشناسی تجربی، علم آکوستیک، تصویر برداری اعصاب و آموزش بررسی می کند. تحصیل در رشته ی روانشناسی موسیقی و آموزش آن به طور همزمان، فرصت بی نظیری بود تا درباره ی تدریس و دانش جدید خود تامل کنم. هر کدام از آن ها دیگری را تقویت می کرد. کار من به عنوان معلم گیتار با آموزش آخرین درس به پاتریک به انتها رسید. به لندن نقل مکان  و تحقیقات در مقطع فوق دکترا را آغاز کردم  که به شغل فعلی من به عنوان پژوهشگر و مدیر دپارتمان موسیقی و سلامت روان در دانشگاه شفیلد منتهی شد. راستش را بخواهید همیشه با علاقه و رضایت به تجربه ی تدریس موسیقی نگاه می کنم. نوشتن این مقاله فرصتی فراهم کرد تا یک بار دیگر به رابطه ی روانشناسی موسیقی و آموزش آن بپردازم. از خود پرسیدم: اخیرا محققین به چه نتایجی رسیده اند که بتواند برای مدرسین موسیقی جالب و مفید باشد؟ در حالی که مجذوب تحقیقات سال های اخیر شده بودم، در نهایت، دو مبحث توجهم را بیشتر جلب کرد و بر آن ها متمرکز شدم: یکی بحث برتری نقش استعداد یا تمرین در موفقیت و دیگری ارزیابی کیفیت اجرا.   استعداد یا تمرین   آیا موسیقیدان های برجسته با استعداد ذاتی متولد می شوند یا در اثر تمرین و ممارست به موفقیت دست می یابند؟ ده سال پیش به دانشجویان کارشناسی ارشد از جمله بنده، درس می دادند که شواهد بسیار کمی در خصوص نظریه ی استعداد ذاتی وجود دارد و این که هر کسی با میزان کافی از توجه و تمرین متمرکز می تواند به مدارج عالی برسد. نظریه ی تمرین از مطالعات جان اسلوبودا[۴]، جین دیویدسون[۵]، دریک مور[۶] و مایکل هاو[۷] سرچشمه می گیرد که به بررسی عادات و خاطرات دانشجویان کنسرواتوار و موسیقیدان های حرفه ای پرداخته بودند. مقالات محققین فوق، به دنبال کشف الگوی مشترکی بین دانشجویان و موسیقی دانان و گذشته ی ایشان بود. مهمترین نتیجه ای که به آن رسیدند این بود که موسیقیدانانِ موفق در یک نقطه وجه اشتراک داشتند: همه ی آن ها در مسیر خویش، به سختی تلاش کرده بودند. این نتیجه، با تئوری موفقیت هماهنگ بود. این تئوری معتقد است که به طور متوسط ده هزار ساعت تمرین و آموزش برای موفقیت در هر زمینه ای لازم است؛اما در سال های بعد، دانشمندان فوق، تاکید کمتری بر اهمیت تعداد ساعات تمرین نموده و در عوض بر کیفیت آن تاکید کردند. با وجود این، نتیجه ی حاصل شده از مطالعات هاو، دیویدسون و اسلوبودا (در سال ۱۹۹۸) این بود که «…فرصت ها، عادات، آموزش و تمرین عوامل اصلی تعیین کننده ی موفقیت هستند.»   این فرضیه که تمرین اهمیت بیشتری دارد، باعث قوت گرفتن رویکرد جدیدی در مبحث قدیمی برتری «استعداد یا تمرین»در موسیقی  شد. دلیل آن تا حدی می تواند واکنش نشان دادن به مشکلاتی باشد که قبلا،مبحث مقابل آن، یعنی فرضیه ی «اهمیت استعداد» در آموزش موسیقی ایجاد کرده بود. به یاد دارم که شش ساله بودم و در آزمونی شرکت کردم که اکنون می دانم تست استعدادیابی سی شور[۸]در موسیقی بوده است. فقط ده درصد از کودکانی که بالاترین امتیاز را در این آزمون به دست می آوردند، شانس این را داشتند که از کلاس های رایگان موسیقی بهره مند شوند. خدا را شکر که من جزو آن ده درصد بودم. اگر نبودم، خدا می دانست الان به چه کاری مشغول بودم. با وجود این، در سال های اخیر، شاهد تغییر جهت در مبحث برتری استعداد یا تمرین بوده ام که بر برخی ابعاد فرضیه ی برتری استعداد تاکید می کند. به عنوان کسی که با تکیه بر فرضیه ی تمرین بزرگ شده بود، طبیعتا در برخورد با این تغییر جهت، محتاط بودم، اما شروع به بازنگری باورهای پیشین خود نمودم. استعداد همه چیز نیست و البته بی اهمیت هم نیست. مشکل اصلی این است که معمولا عامل استعداد به صورت همه یا هیچ تعریف می شود. در حالی که، در واقعیت، عوامل بسیاری در ایجاد توانایی موسیقایی نقش دارند : توانایی جسمانی، توانایی شنیداری، حافظه، شخصیت (وجدان کاری و هدفمندی) و هوش عاطفی، برخی از آن ها هستند. هر کدام از این عوامل در سطوح مختلفی از پیشرفت خود را نشان می دهند، در نتیجه سخت است که بتوان در یک نگاه کلی به ارزیابی آن ها پرداخت. نکته ی مهم در حمایت از فرضیه ی برتری استعداد این است که بسیاری از عوامل فوق معادل های ژنتیکی دارند که به عنوان دلایلی برای اثبات برتری استعداد به کار می روند. مثلا تحقیقات اخیر نشان می دهد که ارتباطی بین مهارت موسیقی و ژن هایی وجود دارد که باعث رشد و توسعه ی گوش درونی می شوند. با در نظر گرفتن چنین شواهدی، غیر منطقی خواهد بود که تاثیرهویت ژنتیکی بر توانایی موسیقایی افراد را انکار کنیم. وقتی به دوران تدریس به پاتریک می اندیشم، نشانه هایی از واقعیت این نظریه را می یابم. عوامل ژنتیکی که با شخصیت فرد ارتباط دارند، بر این که یک فرد چگونه به سختی های تمرین واکنش نشان می دهد، موثرند. پاتریک هنرجویی بود که دوست داشت پیشرفتش را هر هفته به من نشان دهد،از موفقیت خود لذت می برد و طبیعتا ( و البته به درستی) به عبور از هر مرحله ی پیشرفت، افتخار می کرد. وجه جدیدی از فرضیه ی برتری استعداد در تحقیقات جدید، طرح فرضیه ی توانایی است که کامل تر از فرضیه های قبلی به نظر می رسد. این فرضیه بر این نکته استوار است که تمام هنرجویان از لحاظ ژنتیکی، توانایی های بالقوه ی متعددی دارند که هر کدام از این توانایی ها را می توان با آموزش صحیح موسیقی توسعه و ارتقا داد.راه حل این است که با آموزش همگانی موسیقی در سنین پایین این توانایی ها راپرورش دهیم و دروسی را آماده کنیم که سطح مناسبی از سختی را پیش روی هنرجویان قرار داده و آن ها را به روشی که برای آن ها قابل درک است، تشویق کند.   [۱]Victoria Williamson [2]‎Sheffield [3]‎Frere Jacques [4]‎John Sloboda [5]‎Jane Davidson [6]‎Derek Moore [7]‎Michael Howe [8]‎Seashore
 
کارگاه مادر و کودک
کارگاه مادر و کودک
  در روند شکل گیری جوامع همیشه سرمایه های مختلف مانند سرمایه های اقتصادی، سرمایه های فرهنگی، اجتماعی و انسانی  نقشی مهم در میزان رشد و ترقی جوامع داشته اند. از میان این سرمایه ها کودکان را می توان جزئی ارزشمند از سرمایه های انسانی به شمار آورد که نقشی مهم در آینده هر جامعه ای دارند. به این معنی که آینده هر جامعه ای توسط  همین کودکان ساخته می شود. بنابراین اهمیت و توجه به این سرمایه ها می تواند در شکل گیری جامعه ای سالم و پویا نیزعاملی مهم و تاثیر گذار باشد. توجه به تعلیم و تربیت کودک و اجتماعی شدن  آنها توسط خانواده و در درجه بعد توسط نهادهای آموزشی می تواند باعث شناخت مهارتهای کودک و توانمند سازی آنان گردد. از جمله این فعالیت ها کلاس های مربوط به کار مادر و کودک می باشد که نقشی مهم دررشد و شکوفایی استعداد و تواناییهای کودکان دارد. این کلاس ها با بالابردن سطح مهارت های مادران نیز آنان رادر تربیت و آموزش کودکان به عنوان عضوی از اعضای  خانوده که نقشی مهم در اجتماعی کردن اولیه کودکان دارند مفید و موثر می باشد. همراهی مادران با فرزند خود در این کارگاه ها می تواند توانایی کودک را ازنظر عاطفی، روانی  و جسمانی  پرورش داده و مهارت های زندگی فردی و جمعی را از این طریق به آنها آموزش بدهند. والدین از طریق این کلاس ها می توانند وارد دنیای فرزندان خود شوند. این محیط ها می تواند مکانی ایده ال برای یادگیری مادر باشد زیرا این محیط ها معمولا مکانی امن و راحت برای  مادر و کودک می باشد که توسط متخصصین این کار مورد حمایت و پشتیبانی قرار می گیرد. محققان در این راستا نشان دادند که موسیقی سازی فعالیتی جذاب و لذت بخش برای کودک و مادر است که می تواند برروی مهارت های ارتباطی کودک تاثیر چشمگیری داشته باشد. سال های اولیه آموزش  به کودکان  مزایای فراوانی برای والدین و کودکان به همراه دارد آنها با شرکت در این کلاس ها و آموزش تحت یک برنامه منظم و دقیق و بهره بردن ازموسیقی در سال ها ی اولیه زندگی می تواند در رشد کودکان تاثیر بسزایی داشته  باشد. موسیقی با قدرت و تاثیر گذاری خود در کودکان ومادران  باعث شادی و سرگرمی آنها شده و در امر یادگیری کودک و مادر نقشی مهم و تعیین کننده دارد. موسیقی باعث تقویت اعتماد بنفس، تقویت مهارت های شنیداری، زبانی، دیداری و حرکتی کودکان شده و به آنان درمراحل بعدی رشد کمک می نماید آنان با تقویت این مهارت ها می توانند در مدرسه و مراحل مختلف زندگی موفق ترعمل نمایند.همچنین آنها یاد می گیرند که چگونه در فعالیت های گروهی با همکاری دیگر دوستان خود رفتار نمایند. کارگاه های آموزشی موسیقی راهی عالی برای مشارکت والدین در یادگیری مشترک  و ارائه منابع و ایده هایی به آنها می باشد تا آنها بتوانند نه تنها در این کلاس ها  بلکه در خانه نیزاز تاثیرات آن بهره مند گردند. همچنین آنها با ورود به اجتماع می دانند که در برخورد با دیگران چه نوع رفتاری باید داشته باشند. بنابراین این کارگاه ها فرصتی عالی برای پیوند بین والدین و کودک، بهبود روابط و ارتباطات اجتماعی  آنها است به این جهت که آموزش کودکان به این طریق می تواند در رشد و توانمندی جامعه موثر باشد. مادر به عنوان اولین مربی کودک و با شناختی که از فرزند خود دارد می تواند از این طریق بر مسائل و مشکلات کودک خود آگاه شده وبا استفاده از این کارگاه ها بر نقاط قوت کودک خود توجه نموده وبا استفاده از روشهای آموزشی منظم و هدفمند آنان را درپرورش مهارت های خود یاری رسانند. بنابراین این کودکان درآینده ای نزدیک با تقویت مهارت های خود می توانند در ساختار ارزشی یک جامعه تاثیر گذاشته و انتقال دهنده مجموعه ارزش ها و صفات انسانی به همنوعان خود باشند.   https://www.teachearlyyears.com/positive-relationships/view/music-workshops-for-children-parents
 
متد سوزوکی
متد سوزوکی
  موسیقی  یک استعداد ذاتی در افراد نیست بلکه مهارت و توانایی است که با آموزش صحیح و ایجاد انگیزه می توان آن را درعلاقه مندان به موسیقی به وجود آورد. بنابراین هر کودکی که به درستی آموزش ببیند می تواند توانایی موسیقایی خود، همانطور که همه کودکان توانایی صحبت کردن به زبان مادری را یاد می گیرند پرورش داده و توانمند گردند. در نتیجه پتانسیل هر کودک در یادگیری نامحدود است.   امروزه روشهای مختلفی برای آموزش موسیقی به کودکان نیزوجود دارد که متد سوزوکی را می توان یکی از این روش ها دانست.  متدی که تلاش می کند تا با استفاده از این روش کودکانی  را آموزش دهد که در کنار یادگیری موسیقی مهارت های مهم  در زندگی مانند نظم، استقامت و دقت را یاد بگیرند. متد سوزوکی با باور به این اصل  که همانگونه که کودکان با زحمت یاد می گیرند به زبان مادری صحبت کنند و در محیطی  مملو از عشق، محبت ، تشویق والدین و محیط خانوادگی قادرند  به دشوارترین مهارت ها یعنی گفتار قابل فهم پاسخ دهند و رشد کنند، می توانند در این محیط نیز موسیقی را یاد گرفته و توانمند گردند. متد سوزوکی که توسط دکتر Shinichi Suzukiبا نام "رویکرد زبان مادری" نام گرفته است دارای اصول و قوانینی درزمینه یادگیری موسیقی می باشد. وی که مربی ویلون بوده معتقد است که آموزش موسیقی هدف اصلی من نمی باشد بلکه می خواهم از این طریق شهروندانی خوب وانسانهایی نجیب پرورش دهم.   او با تحقیقاتی که برروی یادگیری زبان مادری انجام داد توانست روش نوینی را درآموزش به کودکان ابداع کند. دکتر سوزوکی در روش آموزشی خود معتقد است زمانی که کودک صحبت کردن را یاد می گیرد فاکتورهایی مانند گوش دادن، انگیزه ، تکرار، تسلط گام به گام، حافظه، واژگان، مشارکت والدین وعشق را با خود به همراه دارد. برخی از مواردی که در این متد مورد اهمیت است عبارتند از: آموزش اولیه کودکی (ECE): این آموزش اولیه به طور خاص برای نوزادان و کودکان نوپا از (۰ تا۳ سالگی) برای درس های آینده سوزوکی طراحی شده است. کودکان در این روش فرصت دارند تا با سازهای کوبه ای وتن های مختلف آشنا شوند. آنها همچنین با سرودهای کودکانه، داستان گویی و سایر فعالیت های موسیقی که برای کمک به مهارت های اجتماعی، عاطفی، هماهنگی حرکتی، گوش دادن وسایر مهارتهای پیش از سواد آموزی نیاز است آشنا شده  و از طریق این فعالیت ها آنها را یاد می گیرند. آنها معمولا درپایان دوره ECE در حدود سه سالگی آماده یادگیری یک ساز موسیقی هستند.     شنیدن: کودکان  یاد می گیرند که با گوش دادن و تقلید از زبان گفتاری که در اطرافشان صحبت می شود صحبت کنند. در این متد توجه زیادی بر گوش دادن روزانه  به ضبط رپرتوار سوزوکی وهمچنین موسیقی شده است. هر چه دانش آموزان بیشتر به ضبط صدا گوش دهند راحت تر نوازندگی را یاد می گیرند. مشارکت والدین: والدین در این متد نقش اساسی دارند. یادگیری در این محیط نیاز به همکاری بین والدین، معلم و فرزند می باشد. والدین در هر درس شرکت کرده و با یادداشت برداری وازطریق تمرین در خانه به عنوان "معلم خانه" شناخته می شوند. آنها باید ضبط های روزانه را انجام داده و به ایجاد محیطی از عشق، تشویق، پشتیبانی و درک کودک کمک نمایند همچنین آنها باید در کنسرت ها، کارگاه ها، دروس گروهی ، فارغ التحصیلی ها و مدارس تابستانی با فرزند خود شرکت کنند. محیط مثبت: برای آموزش در این روش محیط  پرورش باید محیطی مثبت در درس ایجاد کند. همچنین ایجاد این محیط در خانه نیز ضروری است. کودکان وقتی با تحسین و تشویق مورد حمایت اعضای خانواده قرار گیرند با اشتیاق یاد می گیرند. آنها از این طریق یاد می گیرند دستاوردهای یکدیگر را بشناسند و محیطی  مملواز همکاری را ایجاد نمایند. رپرتوار: یکی از مهمترین بخشها در متد سوزوکی رپرتواراست. در این قسمت هرقطعه به دقت انتخاب شده و هر ساز یک رپرتوار مخصوص به خود را دارد و کودکان از طریق مجموعه موسیقی موجود در هر ساز بادانش آموزان سوزوکی در سرتاسرجهان  پیوند دارند. خواندن: همانگونه که زبان خواندن درکودک بعد ازاینکه او بتواند روان صحبت کند شروع میشود. خواندن موسیقی نیز به دنبال دستیابی به مهارت های شنیداری، تکنیکال و موزیکال در کودک بسیار حیاتی و مهم است. در این متد بعد ازمهارت های پایه نوازندگی بر روی درستی لحن وتن صدا و آهنگ سازی موسیقی توجه می شود. فعالیت های فردی و گروهی: علاوه بر آنکه دانش آموزان دارای دروس فردی هستند در کلاس های گروهی نیز شرکت می کنند. این فعالیت ها باعث می شود تا آنها کنارسایرین نوازندگی کرده  و این عمل به آنها تجربه ارزشمندی در گروه  داده و باعث تقویت مفاهیم آموخته شده در دروس فردی می شود. آنها در اجراها و کارگاه های آموزشی شرکت کرده و دروس سایر کودکان را نیز مشاهده می کنند. این فعالیت ها نیزابزار انگیزشی فوق العاده ای برای رشد کودک می باشند. موارد فوق تنها بخشی از فعالیت های این متد است که تلاش دارد تا کودکان را به گونه ای متفاوت با دنیای موسیقی آشنا سازد و پس از پایان این دوره گواهی فارغ التحصیلی را به کودکان ارائه می دهد. همچنین این نکته قابل ذکر است که متد سوزوکی تنها منحصر به موسیقی نمی باشد ." رویکرد زبان مادر" در زمینه های دیگر مانند هنر، ریاضیات و شعر با موفقیت به کار گرفته شده است. http://www.suzukimusic.org.au/suzuki.htm